‏نمایش پست‌ها با برچسب تئاتر ببینیم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تئاتر ببینیم. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ بهمن ۱۱, یکشنبه

انگار گفته بودی لیلی.....

خیلی دلم میخواد درمورد نمایش "تنها سگ اولی می داند چرا پارس می کند مکبث" بنویسم ولی هنوز نوشته ام آماده نیست. آخه اینقدر برام جذاب بود که میخوام مفصل بنویسم، البته بعدا. امیدوارم اجرای عمومی هم داشته باشن چون واقعا ارزش دیدن داره این کار.
فصل اول کتاب "انگار گفته بودی لیلی" نوشته سپیده شاملو رو خوندم ولینکش رو اینجا میگذارم. شاید شنیدنش تشویقی باشه برای دوستان تا این کتاب رو بخونن. البته نقایصی داشت و آدم یه کم نا امید می شد که چرا با پیشینه ادبیات خوب ما نباید یه نویسنده فوق العاده و البته زنده داشته باشیم ولی در کل کار خوبیه.
لینک فصل اول کتاب

۱۳۸۸ آذر ۲۴, سه‌شنبه

چه قدر تنهایم

تمام فکر و ذکر من از سه هفته پیش اینه که یه آدم خیر پیدا کنم که البته ارگ داشته باشه و من بتونم دوماهی قرض بگیرم و سلفژ تمرین کنم ولی زهی تصور باطل. خوب برای همین دل و دماغ نوشتن نداشتم ، پس یکی از نوشته های ده سال پیشم رو امروز پیدا کردم ، اینجا میگذارم.
1
به یاد دستهایت به خواب می روم
تا چشمهایم را نوازش کند
2
چشم که می گشایم
رویای لبخندت را می بینم
که مسحورم کرده
3
باد می آید
بارانی را آرزو دارم
که تو
در کنارم باشی
4
خسته ام
چه قدر تنهایم ...
5
در آینه ماه تو را می بینم
تو هم مرا می بینی؟
6
از سقوط می ترسم
می خواهمت
تا نترسم
7
بر صخره ای بلند
زیر رگبار باران
ماه ما را نظاره می کند
با نوازش دستانت
به خواب می روم
و به امید لبخندت
چشم می گشایم
چه قدر تنهاییم ...

19 مهر 1378

پی نوشت : راستی جمعه پیش نمایش " من حرفی ندارم ، دنبالشو نگیر" رو دیدم. وقتی یه ارگ گیر آوردم، از خوشحالی در مورد این نمایش هم می نویسم. همینقدر بگم که فوق العاده است و دیدنش رو به همه توصیه می کنم.

۱۳۸۷ دی ۲۳, دوشنبه

کلی کیفور شدم

دیروز :
- صبح بعد از این که بارمان رو گذاشتم مهدکودک رفتم یه جایی تا برای کار کردن پاره وقت (البته غیر مرتبط با رشته ام) صحبت کنم و البته موفقیت آمیز بود. میخوام با پولی که درمیارم توی این مدت چندتا کلاس جاوا و اوراکل برم و خودم رو بروزرسانی کنم , باشد که بعد ازعید درحیطه کاری خود بیلی بزنیم.
- هول هولکی یه نهار درست کردم و خوردیم و رفتیم تا پسرمون رو بخوابونیم اما با تمام جد و جهد ما او پیروز و خندان از اتاق بیرون اومد و گند زد به خلق خوش ما.
- برای این که حالم بهتر بشه ورش داشتم بریم تئاتر شهر تا برای سه شنبه بلیط مانیفست چو رو پیش خرید کنیم. از اونجایی که بعد از به دنیا اومدن بارمان و دور بودن از فامیل من و همسر جونم نمیتونیم با همدیگه به مکانهای فرهنگی نظیر سینما و تئاتر بریم این مهم رو نوبتی انجام میدیم. هفته پیش مسعود کرگدن رو دید و این هفته نوبت من بود و قرار بود با قدیمیترین و بهترین دوستم برم و از دیدن این تئاتر لذت ببرم اما .. وقتی رسیدیم ساعت 17:20 عصر بود و روبروی گیشه پیش فروش بسیار شلوغ. بعد از ده دقیقه ایستادن بلند اعلام کردند که بلیط های مانیفست چو تموم شده و فقط کرگدن دارن. بدو بدو رفتم جلوی گیشه فروش روزانه و فهمیدم فقط بلیط بدون صندلی دارن. به دوستم زنگ زدم اما اون نمیتونست به این سرعت خودشو برسونه. به یکی دیگه از دوستام زنگ زدم و اون هم با تمام علاقه اش نمیتونست با این سرعت برنامه هاشو ردیف کنه و یه ساعت دیگه تئاتر شهر باشه پس .... خودم تنهایی رفتم تئاتر.
- اول باید بارمان رو برمیگردوندم خونه و دوباره میرفتم تئاتر . به قول دوستم بنفشه خاتون زجری کشیده ام که مپرس ولی بعد از نمایش کلی کیفور شدم.

امروز :
- هنوز دارم لذت تماشای یک نمایش خوب رو مزه مزه میکنم. دلم میخواد یه مطلب جداگانه درمورد مانیفست چو بنویسم. من عاشق تحلیل و نقدم. اگه نوشته ام خوب شد , اینجا میذارمش.
- اجرای این تئاتر قرار بود تا پایان بهمن باشه اما گویا تا سی دیماه بیشتر نیست. ساعت اجرا 19:30 تا 21:00 است و قیمت بلیط 5000 تومان.




این عکسی که می بینید قسمتی از نمایشه که اشکان خطیبی با پا درحال سیگار کشیدنه و با همون پا به افشین هاشمی هم تعارف میکنه.

آمار بازدید کنندگان