۱۳۸۹ اردیبهشت ۱, چهارشنبه

خالی

خالی می شوی از من

" دوسِت دارم "

خالی می شوی

و من

" دوسِت دارم "

خالی می شوم

از تو

" دوسِت دارم "




پ.ن. ما خونه گرفتیم. کجا ؟ بهشت .... ترجمه اسمش میشه جزیره خواهران و چسبیده به مونترال. خوشحالم.

۱۳۸۹ فروردین ۱۸, چهارشنبه

سال نو و همه چیزهای نو مبارک

پیش نوشته : الان که بعد از روزها اینترنت دار شدم و میتونم آپدیت کنم نمیدونین با چه فلاکتی دارم اینکارو انجام میدم. در سفر به اینور دنیا ما تمام لوازم کامپیوتر رو با خودمون آوردیم الا ماوس و اینجا هم که زور داره 25 دلار بدیم ماوس بخریم. تازه این حداقل قیمتشه و ما همچنان منتظریم تا دوستی از ایران برای ما ماوس بیاورد. و چه فلاکتی ست بی ماوسی و با کیبوردی.

1- امسال عید انگار خیلی عید نبود. جدا از دلایل حاکم بر جامعه عزیمت ما به ینگ دنیا هم مزید علت بود. در طول سفر هی یاد ناصر الدین شاه افتادم و فکر کردم این بچه های بلاد کفر چه خوب فرنگی حرف میزنند. ( با ژستی شاهانه خوانده شود)
2- از اونجایی که کلا ایرانیها زود جوگیر میشن و به قول اینوریا راحت اداپته، ما 5 روز بعد از رسیدن به شهر مونترال معظمه و مکرمه ( چون از اینجا خوشم اومده بهتره مونث فرض بشه) با رفیقی قدیمی رفتیم سیزده به در و ییهو خودمون رو توی جمعی از فارغ التحصیلان دانشگاههای دولتی بزرگ دیدیم که با وجود صرف هزینه بسیار از سوی دولت ایران برای تربیت اینان تا مقاطع لیسانس و فوق ، هم اکنون درحال تحصیل در مقاطع دکترا و پست دکترا در این شهر غریب هستند و نمیخوان برگردن. پیدا کنید پرتقال فروش را؟
3- دیروز رفتیم کتابخانه ملی عضو شدیم، اون هم از نوع رایگانش. اینجا مردم زیادی کتابخونن. اینقد که توی کتابخونه به اون بزرگی با اون همه کارمند وقت امانت کتاب باید کلی تو صف وایسی. طبقه همکف کتابخونه مخصوص بچه هاس با کلی کتاب و سی دی کارتون و موسیقی کودک. اینقد کتابای کودک جذابه که من یه چند تا امانت گرفتم خودم مطالعه کنم.
4- ما همچنان دنبال مکانی برای اقامت دایم در شهر هستیم. اینقدر محله های اینجا رو گشتیم که کم کم داریم میشیم یه نقشه متحرک.
5- نمیشه از سازگاری با محیط گفت و یادی از پسر ما نکرد. ایشون از روز ورودشون با دانستن سلام و اسم من اینه به زبان فرانسه مشغول دوست یابی هستند و هیچ مشکلی ندارن که رفیق محترم یا محترمه نمیفهمه بقیه حرفاشو که به فارسی میگه.
6- اینجا زبان شیرین فرانسوی رو با لهجه شیرین اصفهانی بلغور میکنن ( این نقل قول رو یکی از دوستان که سالهاست بلژیک زندگی میکنه به ما گفت اما دلیلش رو تازه کشف کردیم) یعنی هرچی د و ت که بعدش حرف صدا دار باشه ، میگن دز و تز. خوب جای من بودین و میرفتین مدارک لندینگتون رو به مسوول تحصیل کالج تحویل بدین و با این لهجه مزخرف باهاتون حرف میزدن بعد هم میپرسیدن فهمیدی ، چی جواب میدادین؟

پ.ن. از بس دلم برا نوشتن تنگ شده بود خیلی پرحرفی کردم. همه اینا برای این بود ه بگم سالی پر ماجرا و پر موفقیت برای همه آرزو میکنم. البته امیدوارم مسوول رسیدگی به آرزوها این تاخیر چندین روزه رو ببخشه.

۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

در خیابان

1- وقتی تنها زنی باشی که توی مغازه های جمهوری دنبال لوازم صدابرداریه ، اونقدر تابلو میشی که وقتی رفتی مغازه بعدی یارو مغازه داره میگه آها شما همونی هستی که میکسر بدون افکت میخواد؟
2- بعضی از این راننده تاکسی ها انگار آرزو داشتن بدلکار بشن اما نشدن و حالا باید تمام مهارتشون رو به رخ مسافرای بدبخت بیچاره بکشن. باشه آقای راننده اگه روزی کارگردان شدم مطمئن باش دعوت به کار میشی، فقط قول بده دست از سر این مسافارا برداری.
3- تازگی ها یه فیلم خیلی خوب دیدم به اسم جولیا با بازی فوق العاده تیلدا سوئینتن. به تمام دوستان فیلم بین دیدنشو توصیه می کنم.

۱۳۸۸ اسفند ۱۲, چهارشنبه

دلتنگی های زنی در بلوک 16

وقتی خوب فکر می کنم ، می بینم اینقدر که دلم برای یه مکان تنگ میشه برای یه آدم تنگ نمیشه. انگار مکان هویت خاص خودش رو داره. از نظر من آدمها عوض میشن و و قتی عوض شدن ، اگه ببینیشون دیگه نمی تونی خاطرات گذشته رو توشون زنده کنی اما مکان؛ مکان هر چقدر هم عوض بشه چون حرف نمی زنه می تونی تمام خاطراتت رو باهاش زنده کنی ، با همون آدمهایی که می شناختی البته این بار تو خیال. دیدن یه مکان مثل شنیدن یه موسیقی ، مثل بوییدن یه عطر ، یه دفعه زمان رو عوض می کنه برام. اونقدر که چیزی رو می بینم که انگار خاطره نیست ، خود واقعیت است. دلم برای مکان هایی که دوستشون دارم تنگ میشه. کاش می تونستم اونا رو هم مثل موسیقی و فیلم هایی که دوست دارم ، می ریختم روی یه هارد اکسترنال و با خودم می بردم. یا حتی می شد مثل بوهایی که دوستشون دارم و امیدوارم اونور دنیا هم بشنومشون ، مکان ها رو هم می دیدم یا حداقل شبیهشون رو. دلم تنگه.

پ.ن : هر روز ظهر روی یه نیمکت میشینم تا سرویس پسرم برسه و تحویلش بگیرم. امروز کسی به من گفت اینجا نشین چون وقتی نباشی با دیدن این نیمکت دلتنگت میشم.

آمار بازدید کنندگان